ساحل دل
السلام علیک یا ام ابیها یافاطمه الزهرا اشفعی لنا عندالله دلابیـــابه ســـرای علی سـری بـزنیم بـه خـانه ای که شکستـه دری بـزنیم شنیده ام که دراین روزها علی تنهاست بیــا به خـانه بی فـاطمه سری بزنیـم پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند. پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد.اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی.زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند. پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزدو معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد. معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است. خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند. فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر. که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
عرفان نظرآهاری براي آنان كه دلهايشان آسماني است بخوان با من قصيده بلند گيسوان ياس را اي عروس ترانه هاي مشرقي چگونه مي توان بي تو به قلمرو احساس هاي آبي و رنگين كنان هاي اهورايي راه يافت كه هفت اقليم وجود در دايره نگاهت سر گردان است و هزارن اقيانوس مواج مسحور چشم هاي توست و در سر پنجه قدرتمندت اسيري مقلوب. چگونه بگويم با اين واژه هاي كوچك آن حادثه بس بزرگ را كه در خلوت شب هاي بي مهتاب تو تا صبح در پيشگاه سحر گريستيم تا شايد از افق نگاه آن ستاره گمنام و اسرار آميز دوباره طلوع كني و با جاذبه جادويي كمند ابروانت ما را با نيلوفران آسماني آشتي دهي و ذهن واژه هاي خسته و تكيده شعر ما را با شراب ارغواني مهرت طراوت بخشي و در گستره نگاه پرستوهاي بيدل بار ديگر نور اميد بپاشي وآهنگ زندگي را تازه كني. آه. . . . . .!!!!!! كه بي تو چگونه ميتوان به مطلع الفجر شقايق هاي سينه چاك رفت و اطلسي هاي باغ را در ميهماني شاپركان اجابت نمود. چگونه ميتوان رقص عاشقانه مجنون را در قهقهه ليلي باد به تماشا نشست و نماز چشم ستاره ها را در ترجيع بند آواز قناريهاي شيدا قافيه نمود . شب با همه سكوت و زيباييش مديون سياهي گيسوان توست. گيسواني كه پاي همه عاشقان را به زنجير كرده است و هزاران هزار كبوتر سپيد را به طواف شعر و جنون مي خواند. با من بگو حروف و واژه ها چگونه ميتوانند از معماي سر به مهر و نا مكشوف كهكشان بي بديل و افق راز آلود تو پرده بر دارند و افسانه دلدادگي ام را به تصوير كشند. اكنون كه فرصتي نمانده است بيا با هم غزلسرودي به تهنيت قلندران آفتاب بريم و از كوثر زلال نرگسي ها صحرايي صد ساغر محبت بنوشيم و يك ديوان مثنوي سبز را هديه گل هاي ارغواني كنيم و در خلسه اي مقدس و سماعي جاودان تمام عشق را به يكباره بخوانيم. چرا كه شايد تا غروب نسترن ها فرصتي نمانده باشد. السلام عليک يا فاطمه الزهرا يا قره العين الرسول بقیــع رفتــگان او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تا قبر او را در خاک جستجو کنید آسمان نیلگون تصویری از گونه نیلی و سیلی خورده اوست و دریـــــا اشکی فرو افتاده از گونه اش باور کنید آن شب علی (ع) هیچ جا را به وسعت قلب خویش نیافت تا فاطمه (س) را در آن جای دهد فاطمه (س) را در قلب علی (ع) جستجو کنید اگر آنجا نیست پس چرا وقتی آسمان دل علی (ع) ابری میشود و شقشقه باریدن می گیرد هر قطره اش عطر فاطمه (س) میدهد ؟ دل خانه خداست به كسي اجاره اش ندهيد. عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي. توپ دلت را به هر كسي پاس نده. شخصيت هر كس را با ترازوي اخلاقش وزن مي كنند. عمر هوس از عمر حباب كوتاهتر است. در كشور دينتان از كودتاي شيطان غفلت نورزيد. گناه كردن بازي با آتش است. توبه صابون گناه است. از نگاه تا گناه راهي نيست. حساب آخرت را هرگز نبنديد. دنيا را با عينك عبرت تماشا كنيد. يا سخني داشته باش دلپذير يا دلي داشته باش سخن پذير. همه چيز وقتي زياد ميشود ارزان مي شود مگر علم وعقل. سكوت صداي پنهان انديشه است. شكست اگر چه واژه تلخ است اما سرشار از ميوه هاي شيرين است. هر گاه با ديگرانيد خود را خط بزنيد و هر وقت با خداييد ديگران را. نماز پلي است بين دل و ملكوت اين پل را شكسته مپسند. قنوت يعني خود را در در دست نهادن و به خدا تقديم كردن. چشم ناپاك چشم شيطان است. دلي كه از خدا نترسد پايگاه شيطان مي شود. مشورت با هزار كس كن و راز خود را با يكي مگو. دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شدهبودند،هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت،جاهطلبی و ... هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را . شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام. اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود . الهی! ما در دنیا معصیت میکردیم دوست تو محمد(ص) غمگین میشد و دشمن تو ابلیس شاد... الهی! اگر فردای قیامت عقوبت کنی باز دوست تو محمد غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد.... الهی! دو شادی به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه... الهی! می دانی که ناتوانم....پس از بلا برهانم الهی! اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم... الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن.... الهی! می بینی و می دانی و برآوردن میتوانی... الهی! اگر دوستی نکردیم دشمنی هم نکردیم... اگر چه بر گناه مصرّیم....بریگانگی حضرت تو مقرّیم 
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز،




































جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. اما حرفهایش شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهعبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. 
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. میخواستم یقه اش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.آن وقت نشستم و های های گریه كردم.
| Design By : Night Skin |


