تبليغاتX
ساحل دل
ماه مهماني خدا

حلول ماه مبارك رمضان

ماه عبوديت وبندگي ، ماه ضيافت الله ، ماه انس با خدا

بر ميهمانان اين ضيافت الهي تبريك و تهنيت باد

سلام بر ماهى كه روزها بر آن فخر نفروشند و سرافرازى نكنند; ماه سرافرازى روح و خاكسارى تن، ماه دست هاى خواهش بر آستان نيايش، ماه گام هاى به عاشقى رهسپار، ماه چشم هاى اشك بر پيشگاه خشيت خدا، ماه «خدايا!»، ماه دهان هاى آه ولب هاى زمزمه دوست دوست، ماه آوازهاى زخمى زارى.

سلام بر ماه صبورى مؤمنان و ماه مؤمنان صبور، ماه راز و نماز، ماه حاجات و مناجات، ماه يقين، ماه كتاب مبين. سلام بر ماه شور شوكت ايمان و روح رحمت رحمان. سلام بر خجسته جان، سلام بر رمضان.

رمضان، ماه ميعاد است و گاه ياد: ميعاد با معبود و گاه حضور در هميشه نور; ماه گذشتن و رسيدن: گذشتن از خويش و رسيدن به خويش، ماه شكيبايى تن و شادمانى جان.

روضه رمضان، بهار جانهاست و طراوت ايمانها. دل از عطش ديدار. بى تاب است و جان از چشمه ساز نيايش، سيراب. دست ها پيچك سبز دعاست و چشمها چشمه شوق.

روضه رمضان، فصل سر سبز جان مؤمن است. فصل شكفتن، از نو شكفتن، ديگر گونه شكفتن، فصل جوانه زدن، جوان شدن، بهارى شدن و جارى شدن در اقيانوس بى كران رحمت.

روضه رمضان، بهار التجا و رجاست، بهار سجاده هاى باز آگاهى است و شكفتن در بهاران خرم الهى.

 رمضان، روح سبز پرهيزگارى است و دست دوست بر شانه هاى عاشق روزه داران است.

روزه، شكر است و ذكر، و رمضان دعا و دعوت است و روح و رحمت; «ماهى كه آغازش مهر، ميانه اش آمرزش و پايانش رهايى از آتش است».

رمضان، وادى ياد است: ياد معبود و در اين وادى بايد با قدم صدق و نيت صادق گام نهاد: « ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدمنا ».

الهى! به پيشواز اين خجستگى، ديدار تو را چون اشك بر سر مژگان ايستاده ايم و دل به مهر مهربان رمضان داده ايم.

الهى ! روزه، راز خاكسارى بر آستان كبريايى توست; اگر تو، به پاداش اين خاكسارى، جان ما را به رٿعتگاه مهربانى ات برنيارى، پناهخواه كه باشم و ايمنى جوى كدام آستانه شوم؟

الهى! اين طاعت كوچك هم نشان شرمندگى من است و هم راز عزت و شوكتم: شرمسارى آنكه بر درگاه تو عبادتى نياورده ام كه شايان والايى و سزاوار جبروت بى انتهاى تو باشد، و شوكت آنكه مرا اين سان آسان اذن فرموده اى كه در بار عام مهرورزى و عنايتت در آيم.

الهى! مهربانى كن بر ما كه خواستاران صادق توييم و از در عنايت و احسان درآ. كه ديرى است تا بر خاك بندگى مخلصانه پا فرسوده ايم و جان عاشق به پيش تو آورده ايم.

الهى! اگر مهر نورزى، در غربتم و اگر احسان نفرمائى، در اندوه و حسرتم، اى خداوندگار مهرورزى بى پايان.

-«« التماس دعا »»-

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:12توسط ریحانه |
سايه به سايه در انتظار سپيده

نامت را كه مى‏شنوم، شوقى مدام وجودم را پر مى‏كند و توكل و توسل و تقرّبى عجيب دلم را به لرزه مى‏اندازد، تمام «امن‏يجيب»هايم در دشت بى انتهاى نيايش يك جا به اجابت مى‏نشينند.

 

من زائر كوچه‏هاى پر از عطر ياس توام و در عظيم خمار يك لحظه نگاه تو، اما دريغ! سال‏هاست كه مشتاقانت در عطش اين نگاه بال و پر مى‏زنند و هر نگاهى جز نگاه تو بر ايشان بى‏صفاست. ببين كه لحظاتمان بى تو بى معناست.

 

... اگر تو نبودى، كوه‏ها به راه مى‏افتادند، سنگ‏ها مذاب مى‏شدند، اگر تو نبودى، خورشيد تيره و تار مى‏گشت و سرما مى‏خشكاندمان. اگر تو نبودى...

«خدايا! زمين را از حجت خالى مدار». تو هستى، مى‏دانم تو هستى، تو در كنار مايى و با گريه‏هامان اندوهگين مى‏شوى. تو در كنار مايى و با خنده هامان لبخند مى‏زنى. تو در كنار مايى و براى جهالت‏هاى ما طلب علم مى‏نمايى و... .

 

كوچه‏ها حضورت را حس مى‏كنند و بى قرار، قدومت را بوسه باران مى‏كنند و تو اما دست نوازش بر آن‏ها مى‏كشى و آرامشان مى‏سازى تا حضور تو در ميان انسان‏هاى كور به غوغا نكشند.

تو ظهور خواهى كرد، با كمال فخر و عزّت پشت به كعبه تكيه داده، ندا مى‏دهى كه «يا اهل العالم انا بقية‏الله»

تو ظهور مى‏كنى و ما در حالى كه از شادى سر از پا نمى‏شناسيم، به سوى تو خواهيم آمد؛ دوان دوان و هروله كنان و ندا درمى‏دهيم كه معشوق رخ نموده، كجاييد عاشقان كه به يك اشارتش جان از تنتان به در رود و آن گاه هر جا كه بروى، با تو مى‏آييم و هر چه بفرمايى، با جان مى‏خريم.

تو ظهور مى‏كنى و ما «و ان يكاد» گويان رخ مهوش و نازنينت را در منظر چشمانمان به نظاره مى‏نشينيم. وه چه زيباست، رخ زيبايت را از پس تلألؤ اشك به نظاره نشستن.

تو ظهور مى‏كنى و از زير طاق نصرت‏ها مى‏گذرى و جلوى پايت قربانى‏هاست كه قربانى مى‏شود و ما صلوات گويان قدومت را غرق بوسه مى‏كنيم و تو آن زمان شانه‏هاى لرزان ما را در دست‏هاى محكم و مهربانت مى‏فشارى و صورت‏هاى خيس از اشك شوقمان را از زمين بلند مى‏كنى و دست نوازشت را كه سال‏هاست عطش آن دلمان را به آتش كشيده است، بر سرمان مى‏كشى و ما در فضايى آكنده از شوق و شعف در لبخند تو محو مى‏شويم و آرامش ابدى سراسر وجودمان را فرا مى‏گيرد و تمام دردها و رنج‏هاى چندين ساله‏مان را به باد فراموشى مى‏سپارد.

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت0:35توسط ریحانه |
مولای بی دلان بیا

لطفا کلیک بفرمائید

برای شرکت در مسابقه بر روی عکس کلیک کنید

گل يادت بوى عشق مى‏دهد و نورانيت نامت مايه چشم روشنى ماست.

هر وقت از عمق وجودم فرياد يا مهدى(عج) بلند مى‏شود، دلم هواى تو را مى‏كند و درياى چشمانم به ياد سيمايت طوفانى مى‏شود و وجودم مالامال از محبت تو . . . . و چون باران نگاهت بر وجود خشكيده‏ام باريدن مى‏گيرد، در آيينه دلم مى‏توان عشق را به نظاره نشست.و من هم چنان چشم به راهم، در حالى كه در باغ‏ها سرگردانم، به اميد اين كه نشانه‏اى ببينم كه آمدن بهار را مژده دهد، پس از زمستان سخت جهان. و تو اى خورشيد عالم تاب و اى عصاره عصرها! بتاب كه گل‏ها ديگر تاب ماندن ندارند.

مهدى جان!
بيا و ببين كه دست‏ها آماده رويش‏اند. بيا در اين غروب بى‏كسى و تنهايى ترانه سبز روئيدن را در گوش باغ زمزمه كن. بگذار ساحل در درياى آغوشت جان بسپارد و مرغان دريايى بر فانوس شانه‏هايت به اميد فرداهايى روشن پرواز كنند.

آقا ومولايم
چشمها آنقدر در فراقت اشك ريخته و انتظار كشيده ، دستها آنقدر طلب نور كرده و خالي مانده و... آقاي من كجايي؟

اي سايبان دلهاي سوخته واي انتظار اشكهاي به هم دوخته
عاشقانت هر آدينه ديدگان خود را با اشك مي آرايند و دلشان را نذر تو مي كنند .كاروان دل را به غروب مي برند، و برسجاده انتظار نشسته تاشايد دعايشان مستجاب شده و شما لحظاتي هر چند كوتاه مهمان چشمان منتظر واشكبارشان شوي .

اي تمام آرزوي من 
ديگر توان سخن گفتن را از كف داده ام از اين غروب بي طلوع به ستوه آمده ام . آخر تا كي هر آدينه دوباره سلام ، دوباره ندبه ، دوباره حسرت و آه ، انتظار ، غروب ، غريبي

مهدي جان ، اي مهربان
به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي كنم.

مولايم بيا
بيا كه ديگر شبم بي تو تيره و تار شده و ظلمت تنهايي و بي صاحبي وجودم را فراگرفته

مهدي جان بيا 
بيا كه مدتهاست لبخندي بر لبان عاشقانت نمي بينم . مگر مي شود خنديد ، درحالي كه تو در چاه غيبت نهان هستي

مولاي بي دلان بيا
بيا وخوابهاي خوب را تعبير و با دستان پر مهرت قطرات اشك فراق و . . . را از گونه هايمان بزدا

يوسف فاطمه بيا
بيا و ديدگان را با ظهورت مزين كن و درياي محبت را بر دل مشتاقان جاري كن .

 

« اللهم عجل الولیک الفرج »

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت17:34توسط ریحانه |
عید بر عاشقان مبارک باد

 

میـلاد باسعـادت

 

سرور آزادگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

 

اسوه وفا داری و جوانمردی حضرت اباالفضل العباس(ع)

 

سید الساجدین ، امام العارفین حضرت امام سجــاد (ع)

 

بر شما و تمامی محبان و شیفتگان اهل بیت (ع) تبریک و تهنیت باد

 

 

  

از وقتى با تو آشنا شده‏ام، هميشه دلم براى با تو بودن تنگ است. وقتى مى‏بينم كه بزرگترها چگونه كودكانه سرگرم اسباب‏بازى‏هاى دنيا شده‏اند، دلم مى‏گيرد.

براى تو مى‏نويسم، تويى كه هرگز نديدمت، تويى كه يار تنهايى و ياور بى كسى‏هايم هستى.

سوار سبزپوش عدالت! مى‏دانم. روزى خواهى آمد و با قدوم مباركت جهان را پر از نور خواهى كرد؛ به راستى كدام جمعه آبستن ظهور توست؟

... چقدر سخت و دلگير كننده است، غروب آدينه‏هايى كه يكى پس از ديگرى بى تو مى‏گذرند. آن قدر دلتنگ هستم كه هرگاه ياد فراقت به ذهنم خطور مى‏كند، چشمانم پر از اشك مى‏شود و به اميد وصالت لبريز.

مهدى جان! «بر من سخت است كه همه را ببينم و تو را نبينم.»

آقاى خوبم! كى مى‏آيى تا دلم را فرش راه قدوم مباركت نمايم؟! مى‏دانم وقتى بيايى، زيبايى، محبت، عطوفت و عدالت را براى ما به ارمغان مى‏آورى. وقتى بيايى غم‏ها از دلم مى‏روند و لحظات زندگى‏ام را يكى پس از ديگرى به عشق تو ورق مى‏زنم.  

 

گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم

 

چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايى

 

« اللهم عجل الولیک الفـرج » 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت17:45توسط ریحانه |