تبليغاتX
ساحل دل
گپي صميمانه با وجدان

لطفاً خودتو دريك جمله معرفي كن.
چيزي كه موجب آزار آدم‌هاست.

از كي كارتو شروع كردي؟
از وقتي آدم از آب و گل در آمد و هوس سيب و گندم به سرش زد.

هنر مورد علاقه‌ات چيه؟
خطاطي، معمولاً روي مغز آدم‌ها نستعليق مي‌رم تا در انجام بعضي كارها مردد شوند و كمي فكر كنند.

تو روشن‌تري، يا آينه؟
آينه معمولاً تصوير واقعي را نشان مي‌دهد، ولي من تصوير حقيقي را. آيينه مي‌گويد تو چطور هستي و من روشن‌تر از او مي‌گويم چطور بايد باشي.

با عقل رابطه‌ات چطوره؟
به پدرخواندگي قبولش دارم، من و عقل مثل يك جاده‌ايم كه از عقل شروع مي‌شود، با من ادامه پيدا مي‌كند و (حقيقت) آخر جاده است.

از صداي سخن عشق ...؟
عشق اتفاقي است كه در قلب انسان مي‌افتد و مقدس است. به نظر من عشق، حقيقي و مجازي ندارد. هميشه حقيقي است و تنها در آسمان پيدا مي‌شود. ما اشتباهاً اسم غليان احساس خود را عشق مي‌گذاريم و آن را مقدس مي‌كنيم. انسان هرچقدر كه به آسمان نزديك‌تر باشد، همان‌قدر عاشق‌تر است.

پس عشق‌هاي مجازي ...؟
آن‌ها يك نوع عكس‌العمل شديد عاطفي هستند، در برابر يك زيبايي كه به خاطر شدتشان با عشق، اشتباه مي‌شوند.

نقش تو در عالم عشق چيه؟
من مرز بين عشق حقيقي و احساس برافروخته‌ام. هركجا كه ترس از انجام كاري يا ترديد در احساسي به وجود مي‌آيد، اين منم كه با تو حرف مي‌زنم.

اولين مسافرت؟
از احساس به عقل

آخرين مسافرتي كه كردي؟
از عقل به عشق

كوتاه ‌ترين مسافت؟
راه بين عقل و عشق؛ عشقي كه آسماني و مقدس است مورد تأييد عقل و يگانه با اوست و عقلي كه از منبعي مقدس الهام مي‌گيرد، برادر خواندة عشق است.

مرگ يعني؟
يخ زدن؛ وقتي چيزي در انسان با او صبحت نمي‌كند، فطرت خاموش مي‌شود.

زندگي؟
بودن، ماندن و مبارزه‌كردن.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت0:19توسط ریحانه |
غروب خورشید تشیع

Image

 

صلي الله عَليكَ يا سَيد الاوصياء  يا اميرَالمؤمنين(ع)

 

 

 

غروب خورشید تشیع بر عالم شیعه تسلیت باد

 

قدر شبي براي

 رستن از تمام رنگها ، علقه‌ها، وابستگي‌ها

 و فرصتي براي پيوستن به غايت و حقيقت بي‌رنگي‌هاست.

 

 

چشم سر را بايد بيدار داشت تا چشم جان بيداري و بينايي يابد ، دل از بندها برهد و پرده ها از ديده گان فرو افتد . آيا درتمام ليالي قدري که ما سپري کرده ايم اين فرآيند ، اين بينايي برما حاصل شده است؟ و ما چه زيانکاريم اگر از شب قدر تنها بيداري چشم نصيبمان شود و راهي به وراي آن ، بر اقليم جان نيابيم.

مي گويند دراين شب قرآن از لوح محفوظ بربيت المعمور نازل شده است  و پس از آن بر قلب پيامبر، مي گويند دراين شب سرنوشت تمام جهانيان بر قطب عالم امکان عرضه مي شود، مي گويند دراين شب فرشتگان نازل مي شوند و بر گرد امام عصر طواف مي کنند ، مي گويند دراين شب فرشتگان از کنار هيچ مومني عبور نمي کنند جزآنکه برا و سلام کنند ، مي گويند دراين شب سکينه و آرامش برتمام کائنات حکمفرماست ، مي گويند از شب تا به سحر، نعم والطاف خداوند است که بربندگانش نازل مي شود...

و با اين همه ما از شب قدر چه مي دانيم که چه بزرگ است ؟ خطاب " ما ادرئک " ماهستيم نه رسول الله که او شهر علم است ، ولي بي گمان راه دانستن مسدود نيست .

اي خداجان را پذيرا کن ز رزق پاک خويش

بي ترديد ، دانستن ، فهميدن ، ايمان آوردن و چشم جان گشودن و دل صافي يافتن ، رزق هاي پاک خداوندند. اميد که در شبي چنين بزرگ ازاين نعم بي بهره نمانيم.

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت15:52توسط ریحانه |