تبليغاتX
ساحل دل
نجوا

کاش در مهمانسرايت جا نميدادي مرا

 

يا دلي ديوانــه و شيـــدا نميــدادي مرا

 

گربنا باشد به جرم معصيت دوزخ روم

 

کاش نام سينـه زن مولا نميـــدادي مرا

 

 گـرکـه نيـت بـود از اول مـرا آتش زنـي

 

کاش مهـر حضـرت زهـرا نميـدادي مرا

 

من به دل گرمي غفران توعصيان کرده ام

 

کاش از لا تقنطــو امضــاء نميدادي مرا

 

در جهنــم نـاله انـي احبـک مــي زنـــــم

 

کـاش آنجــا قـدرت نجــوا نميـــدادي مرا

 

 

امشب از همه شبها شکسته ترم؟

خودمو ازهمه شبها گنهکارتر مي بينم ؟ 

اي خدا به فرياد برس .الهي لا تؤدبني بعقوبتک خدايا منو با زدن عذاب نکن .من از عذاب تو مي ترسم  خدايا اگه مي خواهي با چوب عقوبتت منو ادبم کني ؟ جائي بزن که زخمي نباشه . آخه همه وجودم از گناه زخميه .

خـدايـا نه اونهايي که خوب شدند بي نياز از تو بودند ، تو خودت عشقتو توي دل اونها ريختي همچنانکه من حسين را نمي شناختم اما تو محبتشو از کوچيکي توي دلم انداختي. خدايا نه اونهايي که بد شدند و مقابل تو ايستادند از قدرت تو خارج بودند. هميشه زير سلطه تو بودند..

پروردگـارا اگه کسي از من بپرسه با اين همه گناه و ... چطوري در خونه خدا اومدي ؟ بهش ميگم خودش منو کشونده اينجا. ولولا انت لم ادرها انت الحمدالله الذي ادعوه فيجيبني وان کنت بطيا حين يدعوني  قربونت برم خدا . هر وقت صدات ميکنم جوابمو ميدي . اصلاٌ منتظري که من صدات کنم. اما افسوس هروقت که تو منو صدا مي کني من توجه نکردم يا دير اومدم .الحمدالله الذي اناديه کلما شئت لحاجتي واخلو به حيف شئت لسري بغير شفيع فيقضي لي حاجتي

معشوقـا هروقت براي هر حاجتي بهت رو زدم حاضر بودي. هروقت خواستم توي خلوت باهات حرف بزنم بهم نه نگفتي و وقت قبلي نخواستي . الحمدالله الذي تحبب الي هو غني عني.فداي توخدا بشم با آنکه بي نيازي ولي منو دوست داري.آخه خودت به موسي فرمودي که اگه بنده هام مي دونستند من چقدر اونها رو دوست دارم از شدت محبت به من ميمردند..

ای مهربون با آن پرده ستار العيوبيت گناهامو بپوشان امشب به اين گداي خسته صدقه بده! مرحمي بر اين دلخسته و مجروحم بگذار . دلي سوزان و اشکي ريزان به من عطا کن تا بتونم براي بدبختي و بيچارگيم  دل بسوزانم و بگريم.

التماست مي کنم اين چشمهاي آلودمو براي يک بار هم که شده مهمون ديدار يوسف فاطمه کن .

 

آمين يا رب العالمين

 

التماس دعا

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت1:13توسط ریحانه |