چه شميم دل انگيزي دارد اين اشک آسمانت وچه روح انگيزست اين موهبت تو که مهربانانه عطا ميکني و در اين لحظات مي شود پرواز به سوي ياد تو را با چشمهايمان ببينيم .
گويند درهاي آسمان باز است و صدايمان رسا تراز هميشه مي رسد. تو که در اين لحظات چشم مي بندي برهمه خطاهايمان ، پس خواسته دلمان راهم برخواهي آورد .
چه گويم که زبان دراين لحظات واژه هايش را گم مي کند . اين همه زيبايي ، اين همه شور ياد تو ! مگر خواسته اي هم ميماند ؟ همين را گويم که دلم را خانه خود کن
شب عشقبازی ، شب شیدایی ، شبی که تک تک ثانیه های مقدسش ، لحظات معاشقه و نجوا با یگانه معشوق هستیه ! شب دلهایی که لحظه شماری می کنند ... برای لحظه های آسمونی !
شب بیداری دل و خفتن دنیای مادی . شبی که درهای آسمان باز میشه و خدای مهربونمون با تمام وجودش بندگانش رو در پناه عظمت و رحمت و محبت و یگانگی خودش در آغوش میگیره . شب برآورده شدن آرزوها
التماس دعا
هيچ باغبانى را سرزنش نمىكنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بىديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمىماند .
هيچ كس هم با نام «آزادى» ديوار خانه خود را برنمىدارد و شبها در حياطش را باز نمىگذارد، چون خطر رخنهى دزد، جدى است .
هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمىگذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مىشود .
هر چيز كه قيمتىتر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مىرود .
هر چه كه نفيستر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .
اگر در شيشهى عطر را باز بگذاريد، عطرش مىپرد .
اگر رشتهى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مىشود .
اگر در مقابل پنجرهى خانهات، تورى نزنى، از نيش پشهها و مزاحمت مگسها در امان نخواهى بود .
وقتى راه ورود پشهها را مىبندى، خود را «مصون» ساختهاى، نه «محدود» و زندانى .

وقتى در خانه را مىبندى، يا پشت پنجرهى اتاقت پرده مىآويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاى مزاحم در پناه قرار دادهاى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .
اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مىگيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مىكنى، چرا كه سخنش را بىمنطق و ناآگاهانه مىدانى و مىبينى .
اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانهاى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخهى «لاقيدى» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .
ظاهر، آينهى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» .
زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .
زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دستهاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .
زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراثدار پاكى مريم است، نبايد بازيچهى هوس و آلودهى به ويروس گناه گردد .
گوهر عفاف و پاكى، كمارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .
سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاههاى مسموم و چشمهاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوهگرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمىاندازد و از زهر نگاهها و نيش پشههاى شهوت در امان مىماند!
خراب كردن همهى ديوارها و برداشتن همهى پردهها و باز گذاشتن همهى پنجرهها، نشانهى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !
مىگويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بىآبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلتخويش مىزنند و بر جهالتخود لعنت مىفرستند .
كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت» مىشود!
آنكه ايمان را به لقمهاى نان مىفروشد،

آنكه يوسف زيبايى را با چند سكهى قلب عوض مىكند، آنكه «كودك عفاف» را جلوى صدها گرگ گرسنه مىبرد و به تماشا مىگذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بىپروايى خود خواهد سوخت .
از اول كه جامهى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابهى گناه بر آن بپاشد .
از اول بايد مواظب بود اين كاسهى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .
از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازهى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوتههاى نورس عصمت را لگدمال كند .
ولى . . . گريه بىحاصل است و بىثمر، وقتى كه شاخه شكست و گل چيده شد!!
«جواد محدثی»
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست
گيتي عرض است و فاطمه جوهر اوست
در قدر و شرافتش همين بس که زخلق
احمد پدر است و مرتضي شوهر اوست
سلام بر تو اي دختر بهترين مخلوقات،
سلام بر تو اي بانوي زنان جهانيان از اولين و آخرين،
سلام بر تو اي همسر ولي خدا،
سلام بر تو اي خشنود از خدا و پسنديده او،
سلام بر تو اي حوريه از جنس آدمي،
سلام بر تو اي فاضله پاکيزه،
سلام بر تو اي پرهيزکار نيکو رفتار
و سلام بر تو اي هم سخن فرشتگان و اي دانا.

آمد ... و
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران
آمد ... و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان کرد و
حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سال روز ميلاد با سعادت
اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم،
چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت،
پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهي، قصيده پاکي ها،
مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها،
صديقه کبري، فاطمه زهرا (س)
برمادران ، همسران و همه شيفتگان و ره پويان طريقش
تبريک و تهنيت باد.
زهرا اگر نبود نبي کوثري نداشت
کوثر اگر نبود علي ياوري نداشت
آن خلقـت يگـانه که ريحـانة النبي است
نوري بود که غيرعلي همسري نداشت
دريـاي بيکـران عفـاف و نجـابـت اســت
عصمت بدون فاطمه بهر و بري نداشت
معنـای لفظ ام ابيهـاست يـک کــــــلام
حق بي وجود فاطمه پيغمبري نداشت
بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد
بي فاطمه يتيم عرب مادري نداشت
حيـدر دليـل خلقـت احمـد بود ولي
گرفاطمه نبود خدا حيدري نداشت
زهـرا اگـر نبـود دو عالـم بـه پا نبـود
بي فاطمه سفينه حق لنگري نداشت


