تبليغاتX
ساحل دل
شب آرزوها
يگانه معبودا !

 چه شميم دل انگيزي دارد اين اشک آسمانت وچه روح انگيزست اين موهبت تو که مهربانانه عطا ميکني و در اين لحظات مي شود پرواز به سوي ياد تو را با چشمهايمان ببينيم .

گويند درهاي آسمان باز است و صدايمان رسا تراز هميشه مي رسد. تو که در اين لحظات چشم مي بندي برهمه خطاهايمان ، پس خواسته دلمان راهم برخواهي آورد .

 چه گويم که زبان دراين لحظات واژه هايش را گم مي کند . اين همه زيبايي ، اين همه شور ياد تو ! مگر خواسته اي هم ميماند ؟ همين را گويم که دلم را خانه خود کن

شب عشقبازی ، شب شیدایی ، شبی که تک تک ثانیه های مقدسش ، لحظات معاشقه و نجوا با یگانه معشوق هستیه ! شب دلهایی که لحظه شماری می کنند ... برای لحظه های آسمونی !
شب بیداری دل و خفتن دنیای مادی . شبی که درهای آسمان باز میشه و خدای مهربونمون با تمام وجودش بندگانش رو در پناه عظمت و رحمت و محبت و یگانگی خودش در آغوش میگیره . شب برآورده شدن آرزوها

التماس دعا

شب آرزوها

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت11:1توسط ریحانه |
گل عفاف

هيچ باغبانى را سرزنش نمى‏كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بى‏ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمى‏ماند .

هيچ كس هم با نام «آزادى‏» ديوار خانه خود را برنمى‏دارد و شب‏ها در حياطش را باز نمى‏گذارد، چون خطر رخنه‏ى دزد، جدى است .

هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى‏گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مى‏شود .

هر چيز كه قيمتى‏تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى‏رود .

هر چه كه نفيس‏تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .

اگر در شيشه‏ى عطر را باز بگذاريد، عطرش مى‏پرد .

اگر رشته‏ى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مى‏شود .

اگر در مقابل پنجره‏ى خانه‏ات، تورى نزنى، از نيش پشه‏ها و مزاحمت مگس‏ها در امان نخواهى بود .

وقتى راه ورود پشه‏ها را مى‏بندى، خود را «مصون‏» ساخته‏اى، نه «محدود» و زندانى .

وقتى در خانه را مى‏بندى، يا پشت پنجره‏ى اتاقت پرده مى‏آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه‏هاى مزاحم در پناه قرار داده‏اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .

اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى‏گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مى‏كنى، چرا كه سخنش را بى‏منطق و ناآگاهانه مى‏دانى و مى‏بينى .

اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانه‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه‏ى «لاقيدى‏» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .

ظاهر، آينه‏ى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست‏» .

زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .

زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دست‏هاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .

زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث‏دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه‏ى هوس و آلوده‏ى به ويروس گناه گردد .

گوهر عفاف و پاكى، كم‏ارزش‏تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .

دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاه‏هاى مسموم و چشم‏هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه‏گرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى‏اندازد و از زهر نگاه‏ها و نيش پشه‏هاى شهوت در امان مى‏ماند!

خراب كردن همه‏ى ديوارها و برداشتن همه‏ى پرده‏ها و باز گذاشتن همه‏ى پنجره‏ها، نشانه‏ى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !

مى‏گويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بى‏آبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلت‏خويش مى‏زنند و بر جهالت‏خود لعنت مى‏فرستند .

كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت‏» مى‏شود!

آنكه ايمان را به لقمه‏اى نان مى‏فروشد،

آنكه يوسف زيبايى را با چند سكه‏ى قلب عوض مى‏كند، آنكه «كودك عفاف‏» را جلوى صدها گرگ گرسنه مى‏برد و به تماشا مى‏گذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت‏» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بى‏پروايى خود خواهد سوخت .

از اول كه جامه‏ى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابه‏ى گناه بر آن بپاشد .

از اول بايد مواظب بود اين كاسه‏ى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .

از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازه‏ى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته‏هاى نورس عصمت را لگدمال كند .

ولى . . . گريه بى‏حاصل است و بى‏ثمر، وقتى كه شاخه شكست و گل چيده شد!!

«جواد محدثی»

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت0:48توسط ریحانه |
میلاد ریحانه الرسول

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست

گيتي عرض است و فاطمه جوهر اوست

در قدر و شرافتش همين بس که زخلق

احمد پدر است و مرتضي شوهر اوست

سلام بر تو اي دختر بهترين مخلوقات،

سلام بر تو اي بانوي زنان جهانيان از اولين و آخرين،

سلام بر تو اي همسر ولي خدا،

سلام بر تو اي خشنود از خدا و پسنديده او،

سلام بر تو اي حوريه از جنس آدمي،

سلام بر تو اي فاضله پاکيزه،

سلام بر تو اي پرهيزکار نيکو رفتار

و سلام بر تو اي هم سخن فرشتگان و اي دانا.

آمد ... و

واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت

و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران

آمد ... و هرم حضور آفتابی اش

سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد و

حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

 

سال روز ميلاد با سعادت

اسوه زهد و تقوا، نازدانه آل کسا، اقيانوس علم و حلم،

چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم کفو ولايت،

پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور کننده درخت امامت، کوثر الهي، قصيده پاکي ها،

مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها،

صديقه کبري، فاطمه زهرا (س)

برمادران ، همسران و همه شيفتگان و ره پويان طريقش

تبريک و تهنيت باد.

 

زهرا اگر نبود نبي کوثري نداشت
کوثر اگر نبود علي ياوري نداشت

آن خلقـت يگـانه که ريحـانة النبي است
 نوري بود که غيرعلي همسري نداشت

دريـاي بيکـران عفـاف و نجـابـت اســت
عصمت بدون فاطمه بهر و بري نداشت

معنـای لفظ ام ابيهـاست يـک کــــــلام
حق بي وجود فاطمه پيغمبري نداشت

بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد
بي فاطمه يتيم عرب مادري نداشت

حيـدر دليـل خلقـت احمـد بود ولي
گرفاطمه نبود خدا حيدري نداشت

زهـرا اگـر نبـود دو عالـم بـه پا نبـود
بي فاطمه سفينه حق لنگري نداشت

+نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت19:55توسط ریحانه |