

إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ * فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ * إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ
میــلاد مسعـود
گل سر سبد گلستان الهی،ریحانه بوستان نبوی،یاس خوشبوی علوی
معصومه مظلـومـه علـی و شفیعه روز تنهـایـی
حضـرت زهـرای مرضیـه (سلام الله علیها)
بر تمامی زنان و مادران مبــارک بــاد

مــادر
ای لطیف ترین گل بوستان هستی
ای باغبان هستی من
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد
مادر عـزیـزم روزت مبـارک

او كه آمد ، دلهاي آسمانيان و زمينيان، سر سبزتر از هميشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بيست جمادي الثاني، زمين و آسمان مكه را نورافشاني كرد. شاه بيت غزل آفرينش، غايت خلقت و ميوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزين نمود. پدر بر دستان كوچكش بوسه زد؛ چرا كه او بضعه النبي، همراه و هم راز پدر و ام ابيها بود.
آمد.. . و واژگان نور ميان كلام جهانيان جان گرفت و آسمان عشق در ميان دوستان ايمان، باران آمد.. . و هرم حضور آفتابي اش سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان كرد و حضور و رايحه سبز ايمان را تكرار.
سالروز ولادت اسوه زهد و تقوا ، نازدانه آل كسا، اقيانوس علم و حلم، چشمه سار نجابت، صابره عصمت، عصاره بعثت، هم كفو ولايت، پيوند دهنده حلقه نبوت و ولايت، بارور كننده درخت امامت، كوثر الهي، قصيده پاكي ها، مثنوي عرفان، غزل خوبي ها، مدافع ولايت، ام ابيها، صديقه كبري، فاطمه زهرا (س) بر همه شيفتگان و ره پويان طريقش تبريك و تهنيت باد.
فاطمه، بانویی که سوگنامهی سنگینش در کشاکش غوغای روزگار، تا ابدیت روح تاریخ پیر را خواهد آزرد.
فاطمه، بانویِ بییاوری که در سَرسَرای ساحل تپیدهی آسمان، نامش به نامِ نامیِ غم و اندوه ثبت گردیده است.
فاطمه، گلبرگِ یاسی در ابتدای تولد؛ باغبانِ پُرمهری در اواسط زندگی و خمیدهقدی در انتهای حزینترین لحظات آفرینش، که سوار بَر پرهای فرشتگان گشت و حیات ملالآور زندگیاش را وداع گفت.
فاطمه، پارهای از آفتابِ عالمسوز هستی، که درد فراقش، عالمی را میسوزاند.
فاطمه، ریحانهای که درکوچههای بیلیاقت مدینه، دست و بازوی خونینش به طواف در و دیوار رفت.
فاطمه، هالهای که طعم زهرآگین سیلی را هم از مردان حرامی چشید، تا به رسم دلدادگیاش وفا کرده باشد.
فاطمه، اسطورهی صبری که درد و رنج خود را هرگز نمیدید و مظلومیت علی را جز نگاه او کسی نشانه نمیرفت.
فاطمه، مادری غریب، که درد دوریاش آتش شعله وری بود در عمق جان علی.
فاطمه، مادر عترت و فرزند زلال کوثر، که دوران زندگیاش، مهمان ناجوانمردانگی گذر تاریخ شد.
فاطمه، بانویی پهلوشکسته که شهادتش، شهادتین بود و محسن شش ماههاش، هدیهای برای اثبات عشقبازیاش با خدا.
فاطمه، منجی صبر و انیس شکیبی آکنده از زجر، که حتّی شرارهها و شعلههای آتش هم صبر او را به تاراج نبرد .
فاطمه، بانویِ کبود رویی که هیچگاه رازِ بازوی دردناکش برای علی فاش نشد. فاطمه، نیلی رُخی که داغ
را گذاشت و مسافر آرامش شفاف وداع گشت.
فاطمه، بانوی غمین و مضروبی که هیچگاه غصّهی بُغض دردناکش از نای آسمانی او شنیده نشد.
فاطمه، یاس پیکری که همچون پرستوی پَر و بال شکسته، از ویرانهآبادِ دنیا به خداآباد ملکوت کوچ کرد.
حال دیگر فاطمه پرواز کرده و رفته است و فقط علی مانده و حکایت خزانی شدن گلبرگ زندگانیاش در شهری که حال، مالامال از غربت است و رنجِ فراق.
حال دیگر علی مانده و یادگاری از دری نیم سوخته، که تا ابدیت، بوی دودِ اندوهش، پیکرهی بشریت را میآزارد.
حال دیگر آسمانِ دل علی و فرزندانِ علی مانده و شبهای شوم بیستاره.
حال دیگر زینب مانده و یادگارِ چادر خاکی مادر و خاطرات کوچههای تنگ و تاریک مدینه.
حال دیگر حسن مانده و یاد رخ نیلی مادر؛ آری دیگر حسین مانده و یاد جای سیلی بر صورت مادر.
آری از آن شب به بعد، فرزندان فاطمه تا مهدی هیچ شبی را نیست که بدون یاد محبوبهشان آرام گیرند.
اکنون دیگر مهدی مانده است و حکایت غمی تلخ.
دیگر مهدی مانده است و یاد نفسهای خستهی آخرین مادر.
حال دیگر مهدی مانده است و مزار پنهانی که باید به دست قدرت او، سرِّ رازناکش فاش شود.
دیگر مهدی مانده است و انتظاری مداوم .
حال دیگر مهدی باید سرشت بشریت را فاطمی کند و بارگاه او را تا ابدیت جاودانی ببخشد
