تبليغاتX
ساحل دل
نام و نوا
دنیا را می‏بینی؟ !

ببین به كی می‏گویند گمنام!

به تو كه از عرش زمین را مرور می‏كنی،

تو كه با آسمان متولد شده‏ای .

تو كه با خورشید به بلوغ رسیده ای،

تو كه به جای میانسالی درجوانی زیر سایه كمال دراز كشیده‏ای .

تو كه به پابوس آینه رفته‏ای،

تو كه به خیل مشتاقان پیوسته‏ای .

به تو كه همت از زانوانت‏ شعله می‏كشد،

تو كه بخشش پر پر می‏زند از دستهایت،

تو كه اشراق از گاهت ‏سر ریز می‏شود،

به تو كه دلت را برای پرواز آموزش داده‏ای .

به تو كه نفست رابه گریم حمد و شكر گره زده‏ای .

به تو می‏گویند گمنام كه نام از تو آرام گرفته است .

به تو می‏گویند غریب كه حرمت را تو شكسته‏ای .

برای تو گریه می‏كنند كه با خنده‏های مستانه ات در نزد او شادمانی .

برای تو مصحف می‏خوانند كه تو خود تفسیری بر آیه :

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون‏»

تو را بر قله‏ها ثبت می‏كنند بی خبر از اهتزاز دست‏های سرخ تو بر كهكشان‏ها .

تو به خاك و سنگ و گل نیازی نداری،

تو به نام و نوا دل نبسته‏ای،

اگر بسته بودی از خدا نمی‏خواستی حتی وجبی از زمین را با بودنت اشغال نكند .

تو از اینجا نرفته‏ای،

نام تو با نام مولایت گره خورده است .

محله تو هر كجائی است كه سقاخانه‏ای با یاد عباس روئیده باشد .

هر دسته عزاداری تو را نیز تشییع می‏كند،

هر اربعینی كه بشود چهلم تو نیز فرا رسیده است .

تو را به خدا می‏بینی به تو می‏گویند غریب، گمنام؟


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت9:10توسط ریحانه |
يك فروغ روى او

كجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

براى سلامتى‏ات خدا را با همه نام‏هاى نيكويش مى‏خوانم.

آيه آيه قرآن سوره‏هاى صبرند و چشم به راه آمدن تو.

تنهاترين ستاره صبح!

جمعيت‏مان را درياب، «أ ليس الصّبح بقريب»؟

گوارايت باد حلاوت عاشقانه‏ترين نجواى بيداران، در بلندترين يلداى شب.

غريب آشناى من! نام بلندت رمز گشودن دل‏هاى بسته است.

به طواف آمده‏ايم؛ محروممان مساز.

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت3:59توسط ریحانه |