ببین به كی میگویند گمنام!
به تو كه از عرش زمین را مرور میكنی،
تو كه با آسمان متولد شدهای .
تو كه با خورشید به بلوغ رسیده ای،
تو كه به جای میانسالی درجوانی زیر سایه كمال دراز كشیدهای .
تو كه به پابوس آینه رفتهای،
تو كه به خیل مشتاقان پیوستهای .
به تو كه همت از زانوانت شعله میكشد،
تو كه بخشش پر پر میزند از دستهایت،
تو كه اشراق از گاهت سر ریز میشود،
به تو كه دلت را برای پرواز آموزش دادهای .
به تو كه نفست رابه گریم حمد و شكر گره زدهای .
به تو میگویند گمنام كه نام از تو آرام گرفته است .
به تو میگویند غریب كه حرمت را تو شكستهای .
برای تو گریه میكنند كه با خندههای مستانه ات در نزد او شادمانی .
برای تو مصحف میخوانند كه تو خود تفسیری بر آیه :
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
تو را بر قلهها ثبت میكنند بی خبر از اهتزاز دستهای سرخ تو بر كهكشانها .
تو به خاك و سنگ و گل نیازی نداری،
تو به نام و نوا دل نبستهای،
اگر بسته بودی از خدا نمیخواستی حتی وجبی از زمین را با بودنت اشغال نكند .
تو از اینجا نرفتهای،
نام تو با نام مولایت گره خورده است .
محله تو هر كجائی است كه سقاخانهای با یاد عباس روئیده باشد .
هر دسته عزاداری تو را نیز تشییع میكند،
هر اربعینی كه بشود چهلم تو نیز فرا رسیده است .
تو را به خدا میبینی به تو میگویند غریب، گمنام؟
كجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
براى سلامتىات خدا را با همه نامهاى نيكويش مىخوانم.
آيه آيه قرآن سورههاى صبرند و چشم به راه آمدن تو.
تنهاترين ستاره صبح!
جمعيتمان را درياب، «أ ليس الصّبح بقريب»؟
گوارايت باد حلاوت عاشقانهترين نجواى بيداران، در بلندترين يلداى شب.
غريب آشناى من! نام بلندت رمز گشودن دلهاى بسته است.
به طواف آمدهايم؛ محروممان مساز.
